آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

تولد تولد تولدت مبارک

عشقم ، نفسم عزیزم تولدت مبارک . درست شش سال پیش در چنین ساعاتی بود که دلهره داشتیم که آیا انتخاب درستی برا نوع تولد و روز تولدش می کنیم یا نه و چه زود این شش سال گذشت با تمام فراز و فرودهاش حالا برا خودش خانمی شده پیش دبستانی می ره بلبل زبونی می کنه، ریاست میکنه و  البته با شیطنتهای فراوان نفسم برا خودش خانمی شده امروز صبح که بیدارش می کردم براش تولدش رو تبریک گفتم بلند شد زود نشست و گفت مامان من به خودم که نگاه می کنم می بینم پاهام خیلی بزرگ شدن و خیلی خوشحالم  من گفتم فکر و عقلت هم بزرگ تر شده و واقعا هم این طوریه چند روز پیش برگشته به بابایی گفته وقتی ما پیش خدا بریم برامون جشن تولد باز می گیره  ای قربون او دل کوچولو ولی ...
18 مهر 1395

جشن فارغ التحصیلی

روز 24 ارديبهشت جشن فارغ التحصیلی مهد کودک آیلایی تو تالار بود ساعت 8 قرار بود اونجا باشیم ولی دخملی غر می زد روز جمعه چرا نمی ذارن بیشتر بخوابیم . سر موقع تو تالار رسیدیم و آیلایی لباسهایی رو که از مهد داده بودند پوشیده بود و دم در به خاله ژیلا جون تحویلش دادیم تا برای اجرای برنامه ها آماده بشن. برنامه با کمی تاخیر شروع شد اونم به اقتضای سن بچه ها کاملا طبیعی بود .  آیلا با لباس رسمی فارغ التحصیلی             اینجا هم خانمی اجرای تکی داشت  بچه ها با لباس فرم سرود ای ایران رو اجرا کردند که فوق العاده زیبا بود  ...
19 مرداد 1395

70 ماهگی

سلام نفسم عشقم عزیزم 70 ماه باهم بودن با تمام فرار و فرودهاش چه زیباست . اکثر مامانا دوست دارن زود زود فرشته هاشون بزرگ بشن ولی من خیلی عجله ندارم مخصوصا تو این سن و سال خیلی لذت بخشه  کنار هم بودن  کل کل کردن با هم دیگه ، قهر و آشتی ها و... همش قشنگه . آیلای زيبایم  70 ماهگیت مبارک.   ...
18 مرداد 1395

افتادن اولین دندون شیری

روز 20 تیر اولین روزی بود که قرار بود آیلایی به مدرسه جدید بره و صبح که براش  صبحانه می دادم برگشت به من گفت مامان این چیه پنیر سفت شده من هم یک نگاهی کردم و خنیدم و گفتم نه مامان اولین دندون لقت افتاد خیلی هیجان زده برگشت گفت زود به بابا خبر بدیم بعد از 12 روز خانمی موش موشک شد  ...
20 تير 1395